چهارشنبه دهم بهمن 1386
دوازده
یک عمر می دوی
درست موقعی که فکر می کنی رسیدی،
باز بر میگردی سر خونه ی اول!
و باز هم از خودت می پرسی،
پیشت می مونه ؟؟؟

سه شنبه سیزدهم آذر 1386
یازده
محبوبه ی من !
بگذار دوست داشتن را از تو بیاموزم!
همانگونه که هر روز،
نفس کشیدن را یادم می دهی!

چهارشنبه هفتم آذر 1386
ده
کنار آخرین ارکیده باغچه می ایستم،
و داد میزنم:
ای سراسر همه خوبی،
دوستت میدارم !

دوشنبه بیست و یکم آبان 1386
نه
به کلاغ های سیاه بی خاصیت بگو،
كور خوانده اند !
بيهوده دور دلت مي گردند !
بگو،
من،
تا آخرين غروب خورشيد،
مترسك دلت خواهم بود !

چهارشنبه هجدهم مهر 1386
هشت
وقتی دلگیری
انگار گنجشک های روی درخت هم
با جیک جیک خود
فحش و ناسزا تحویلت می دهند !
دوشنبه نهم مهر 1386
هفت
دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386
شش
این روزها،
حتی وقتی به قاب عکس خالی روی دیوار
نگاه می کنم،
تو را می بینم!

چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
پنج
اشكهايم را روي نامه اي عاشقانه با قطره چكان جعل مي كردم!
خاطرم آمد! شايد دلتنگ خنده هايم باشي.
ببخش اگر اين روزها... عشق با گريستن اثبات مي شود!

پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386
چهار
شب هنگام،
درست زمانی که ماه روی آب بود،
و دقیقا لحظه ای که ستاره چشمک میزد،
خیالم دوباره خاطره هایت را بهانه می کرد،
هیس ! ساکت !
دلم! انگار دوباره بغض کرده ...



